تبليغاتX
تمنا میکنم هرگز نمیر - تولد تمام شد اما جای همتون خالی بود
تقدیم به عشق پاکم نامزد خوبم
                             سلامممممممممممم

ميدونم که الان اکثرتون خوابين البته جز مونای عزيزم که دائما به من  اس ام اس ميزنه و کلی هم دل شوره داره که بعدا بهتون میگم چرا؟؟؟

امشب اومدم که از تولد هفته ي گذشته براتون کمي بنويسم اما باور کنيد برام خيلي سخته که اون همه هيجان روتوصيف کنم اونم اولين تولدي که من و عشقم باهم بوديم

جاي تک تکتون تو تولد حسينم و پدر شوهر گلم بابا محسن عزيزم خالي بود
نميدونين چقدر خوش گذشت و چقدر خنديديم کلي هم حرکات موزون انجام داديم تازه وقتي لامپ ها خاموش شدن و فشفشه ها رو رو هوا رقصونديم جاي هموتن کنار من خالي بود

وايييييييييييييي اون پيام هايي که گفته بودم فاز مثبت ميده هم حسابي  همه رو کوک کرده بود
حسينم غرق در شادي با اون کلاه تولد خيلي بامزه شده بود و مرتب فيگور ميگرفت وکلی ازش عکس انداختم
راستي کيک تولدشون رو کفشدوزک سفارش داده بودم که با اين کارم همه ذوق کردند آخه خيلي ها ياد بچگي شون افتاده بودن
ترانه سلطان قلب ها که موقع آوردن کيک پخش ميشد آرامش خاصي رو به من ميداد انگار منو به دنياي ديگه اي ميبرد البته بقيه هم خوششون اومده بود
هديه ها رو که باز کرديم من يک نامه ي خيلي قشنگ و پر احساس به حسينم نوشتم البته دوستم نيلوفر زحمت خوندش رو کشيده بود و همين که تمام شد همه بي اختيار کف زدن و
به به و چه چه راه انداختن که هدي ديگه کيه؟چقدرحسينشو دوست داره(خداییش خیلی زیبا نوشته بودم)
حتي دوست حسين هم ارزو کرد که اي کاش جي افش مثل من باشه به قول خودش پر احساس

   خلاصه:

 همه کلي حال کرده بودند مخصوصا عمه هاي حسين.يکي از عمه هاش هنوز منو نديده بود نميدونم با اينکه من اونشب کلي زدم و رقصيدم و همه رو اذيت کردم چطور به مامان حسين گفته عروس خوب و با تربيتي دارين؟؟؟
مادر حسين هم مرتب اسفند(اسپند)دود ميکرد نه يکبار که چند بار
اون پسره (ف )هم دعوت شده بود البته با جي اف جديدش که تريپ ازدواجي هم هستن خدا کنه به هم برسند با اينکه به دوستم نارو زدهاما من خوشبختيشو ميخوام دختره هم خيلي بامزست

يه خبر داغ ديگه هم دارم راجع به موناي عزيزم و اينکه هفته ي ديگه امين قراره بره خواستگاري مونا جونمون لطفا براشون دعا کنيد تا اونها هم   به هم برسند و آغوش داغ امين بهترين تکيه گاه موناي نازمون باشه.يادتون نره ها  الان دوستم عسل تل زده و حرفایی رو میزنه که آدم سالم شاخ درمیاره

امروز حراست دانشگاه براي هزارمين بار به من گير داده اما اینبار کلي ناراحت شدم چون خيلي شخصيتم خرد شده بود مرتب سرم داد میکشیدن که این چه وضعشه.تو نمیخوای درست بشی؟
اصلا ديگه آرايش نميکنم  نميدونم شايد کمترش کردم به هر حال براي دوستمون دعا کنيد

  اگه بشه بعداعکسهای تولد رو تو ادامه ی مطلب میذارم.

 

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:3  توسط هدی  |