امروز اومدم تا از جشنی که به مناسبت ولنتاین تو فامیلمون برگزار شده بود بنویسم
وایییییی همه جاي خونه با روبان هاي قرمز و قلب و عروسک و گل رز قرمز تزيين شده بود.يه موسيقي لايت هم طنین انداز میشد
جاتون خالی خيلي خوش گذشته بود اينقدر که گذر زمان رو متوجه نميشديم.تقريبا همه ي زوج هاي فاميل + مجردهای ترسو دعوت شده بودن
اما انگار بعضي ها ترجيح دادن که تنها بيان يکي ميگفت شوهرم ميگه شرکت کردن تو اين جشن و هديه دادن جلوي همه باعث چشم و همچشمی میشه ![]()
يکي ديگه ميگفت ما اسفندگان رو جشن ميگيريم اما با اين وجود بقيه دائما در حال رقص و شادي بودن.
توي اون جشن حسين من با اون لباس خوشگلش از همه باوقار تر و مهربونتر به نظر ميرسيد البته نه اينکه بقيه بد بودن ها اين نظر من بود
چند بار بوسش کردم و بهش گفتم که خيلي دوسش دارم ديونشم جمع مجرد ها هم کلي خوش به حالشون بود و دائما سر به سر همه ميذاشتن
بازار عکس هم داغ داغ بود
همه با گوشيهاشون از اين جشن کوچيک فيلم ميگرفتن تا هميشه يادشون باشه که يه همچين شبي همچنين سوري به راه بوده آخخخخخخخخخ وقتی موقع هدیه دادن شد همه یه جوری شده بودن انگار مضطرب به نظر میرسیدن یا شاید هم من خودم فقط اینطوری بودم و فکر میکردم همه همین حس رو دارن بچه های مجرد حسابی چشماشونو باز کرده بودن تا ببینن که بقیه چی بهم میدم و وقتی یک کادویی باز میشد همه مرتب دست میزدن و هورا میکشیدن واز همه جالبتر برای هم آیه یاس میخوندن
و اما جشن قشنگمون این طوری به آخر رسید که:اخر شب همه خوش و خرم درحاليکه کادوهاشون تو دستشون بود و حسابي ذوق زده شده بودن به سمت خونه هاشون راه افتادن کاش همه هميشه همينطور باشن
.حسين نازم دلم برات تنگ شده عزيزم کاش اينجا بودي.ميدونم که تو هم الان به فکر مني منتظرم تا 5شنبه زودتر از راه برسه و من مثل هميشه بپرم تو بغلت.میبوسمت مرد نازم